پیگیری خرید جدول فروش فیلمها فیلم خارجی تاتر کمدی بازارچه خرید گروهی سینما تخفیف تماس با ما تماس با ما

به بهانه روز جهانی کودک: مروری بر خاطره انگیزترین فیلمهای سینمای کودک و نوجوان

خاطرات کودکی از مهمترین یادگارهایی است که انسان‌ها با خود به بزرگسالی می‌آورند. خاطراتی که با بخش بزرگی از وجودشان گره خورده و شخصیت‌شان را شکل داده است. سینما برای کودکان که روح کنجکاوتری دارند بیشتر از بزرگسالان شبیه به یک معجزه است، معجزه‌ی زندگی کردن در یک دنیای جدید. از همین رو مهمترین و شیرین‌ترین خاطرات سینمایی ما نیز برمی‌گردند به فیلم‌هایی که در دوران کودکی دیدیم.

شهر موشها

در این یادداشت یادی می‌کنیم از خاطره‌انگیزترین فیلم‌های سینمای کودک که در ایران ساخته شده‌اند.



شهرموش‌ها (1364)
اوایل دهه 60، تلویزیون ساخت یک مجموعه که قرار بود بچه‌ها را برای رفتن به مدرسه ترغیب کند، به مرضیه برومند سفارش داد و او سری نخست مجموعه عروسکی «مدرسه موش‌ها» را ساخت. این مجموعه‌ی فانتزی آنقدر مورد توجه قرار گرفت که برومند بخش دوم آن را هم جلوی دوربین برد و چندسالی را مهمان جعبه جادویی بود. محبوبیت «مدرسه موش‌ها»، برومند را ترغیب کرد که فیلم سینمایی «شهر موش‌ها» را به کارگردانی محمدعلی طالبی و کارگردانی عروسکی خودش بسازد. این فیلم با استقبال فراوان مردم مواجه شد و توانست به یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های زمان خود تبدیل شود. فیلمی که با توجه به نیاز مردم زمانش توانست بدون کوچکترین شعارزدگی همدلی، کمک به همنوع و شاد زیستن را به بچه‌ها بیاموزد. در تصدیق تاثیرگذاری فیلم همین اندازه بس که هنوز هم پس از گذشت سال‌ها، خاطرات آن بچه موش‌های خوشمزه و معلم خردمند و مهربان‌شان از ذهن مردم پاک نشده ا‌ست و کافی‌ست سکانسی از آن را ببینند تا شروع کنند به زمزمه کردنِ آوازهای مدرسه موش‌ها و به خاطرآوردنِ دیالوگ‌های بامزه کپل، نارنجی، سرمایی و بقیه دوستان‌شان.



گلنار (1368)
فیلم سینمایی «گلنار» به کارگردانی کامبوزیا پرتوی از نخستین فیلم‌های جشنواره کودک بود که اگرچه در این جشنواره مورد توجه قرار نگرفت اما در سال‌های بعد مدام از تلویزیون پخش شد و مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت. گلنار دخترک دوست داشتنی و شجاعی که با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می‌کند روزی به کنار چشمه می‌رود تا آب بیاورد. باد دستمال آبی او را، که یادگار مادرش است، با خود می‌برد. گلنار در پی دستمال به جنگل می‌رود و راه را گم می‌کند و گرفتار خاله خرسه می‌شود. خرس‌ها او را برای انجام کارهای روزانه و پختن کلوچه پیش خود نگه می‌دارند. پدربزرگ و مادربزرگ به کمک اهالی به دنبال گلنار می‌گردند، اما او را نمی‌یابند. خاله قورباغه خود را به گلنار می‌رساند و با هم نقشه‌ای برای فرار می‌کشند. گلنار به خرس‌ها می‌گوید به شرطی پیش آن‌ها می‌ماند که یک سبد بزرگ کلوچه دست پخت او را برای خانواده‌اش به روستا ببرند. خرس‌ها می‌پذیرند. گلنار در سبد کلوچه پنهان می‌شود و بدین ترتیب همراه خرس به خانه‌شان بازمی‌گردد.

«گلنار» که چندسال پس از «شهر موش‌ها» ساخته شده بود، توانست بار دیگر کودکان را همراه با والدین‌شان راهی سینماها کند. این فیلم نیز مانند «شهرموش‌ها» صاحب موسیقی و آواز خاطره‌انگیز است که محال است کسی با شنیدنش یاد خاطرات شیرین کودکی نیافتد.



دزد عروسک‌ها (1369)
بدون شک «دزد عروسک‌ها» با آن ترانه معروف «آهای آهای ننه، من گشنمه» و بازی به یادماندنی اکبر عبدی را باید یکی از ماندگارترین فیلم‌های سینمای کودک ایران دانست که هنوز هم درصورت نمایش، طرفداران زیادی دارد. اما این فیلم نتوانست در پنجمین جشنواره کودک جایزه‌ای را دریافت کند. «دزد عروسک ها» به تهیه‌کنندگی سید ضیاء هاشمی و کارگردانی محمدرضا هنرمند ساخته شد و در آن مهراوه شریفی‌نیا و شروین نجفیان که در آن زمان در سنین کودکی بودند نقش دو بچه به نام لیلا و بهرام را بازی می‌کنند که دزدی به نام «گنجو» با بازی اکبر عبدی، پول مادرشان (آزیتا حاجیان) را دزدیده و به کمک او می‌شتابند. آنها توسط گنجو و مادرش عجوزه زندانی می‌شوند و در نهایت عروسک‌های لیلا و بهرام برای رهایی آن دو به فکر نقشه‌ای می‌افتند و آنها را نجات می‌دهند. در این فیلم با یک داستان جذاب و تا حدودی دلهره آور مواجه بودیم که پر بود از شخصیت های متنوعی مثل عروسک‌ها و آقای خور خور و عجوزه پیر که با آن گریم عجیب نه تنها کودکان بلکه بزرگترها را هم به وحشت می‌انداختند، اما در نهایت این نیروی همکاری و همدلی بچه‌ها و عروسک‌های مهربانشان بود که پس از جدال‌های فراوان باعث شکست قطب شر شد.




سفر جادویی (1370)
فیلم داستان دکتر رضا کمالی است که با آزار و تنبیه فرزندش سینا می‌خواهد از او دانش‌آموز ممتازی بسازد. روزی سینا از ترس پدر به درون ماشین لباسشویی مرموز خانه پناه می‌برد. کسی توضیح دکتر کمالی را که چه بر سر فرزندش آمده باور نمی‌کند و او را در بیمارستان بستری می‌کنند، اما او می‌گریزد و در موقع فرار او نیز به درون ماشین لباسشویی بیمارستان می‌افتد. ماشین لباسشویی‌ای که شبیه به ماشین زمان است.

ماشین زمان ابوالحسن داودی در «سفر جادویی» باعث شد اکبر عبدی یکی از بهترین بازی‌هایش را در اواخر دهه 60 ارائه دهد. داودی در یک فیلم فانتزی داستان تنبیه بدنی فرزند را به گذشته پدر گره زد و او را به سال‌های دور که خودش در کودکی تنبیه بدنی می‌شد برد و با این کار به شیرین‌ترین زبان ممکن به انتقاد از رفتار والدینی پرداخت که خشونت را تنها راهکار تربیت فرزندان می‌دانستند، والدینی که در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد تعدادشان کم هم نبود.

سفرجادویی در سکانس‌هایی مربوط به نوع رفتار جالب و خنده‌دار اکبر عبدی با پسرش، داماد خانواده، پیدا کردن همسر آینده‌اش و... چنان درخشان است که بعید است به‌راحتی از ذهن مخاطبان سینمای ایران پاک شود.

مریم و میتیل (1370)
«مریم و میتیل» از نخستین فیلم‌های سینمای کودک و نوجوان ایران در دهه 70 است که فتحعلی اویسی آن را کارگردانی کرده است. مریم دختر شش ساله‌ای که خانواده‌اش را در جنگ از دست داده است، در پرورشگاه زندگی می‌کند. مریم به فرشته که بچه‌اش را از دست داده و در ساختمان روبه‌روی پرورشگاه مسکن دارد علاقه دارد اما نسرین و همسرش وی را به فرزندخواندگی قبول می‌کنند، مریم هم برای رسیدن به فرشته از خانه آنها فرار می‌کند.

اویسی که بیشتر او را به‌عنوان بازیگر مجموعه‌های طنز تلویزیونی می‌شناسیم، در آن دوران «مریم و میتیل» را به‌عنوان سومین اثر سینمایی‌اش جلوی دوربین برد و یکی از خاطره‌انگیزترین فیلم‌های سینمای کودک ایران را ساخت.

«مریم و میتیل» با حضور در نهمین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان توانست دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه را کسب کند. این فیلم همچنین در یازدهمین جشنواره فیلم فجر هم دیپلم افتخار بهترین بازیگر کودک و نوجوان (نیاز صارمی) را دریافت کرد.

کلاه قرمزی و پسرخاله (1373)
ایرج طهماسب و حمید جبلی پس از آنکه عروسک محبوب‌شان حضور بسیار موفقی در تلویزیون داشت، آن را در قالب‌ «كلاه قرمزي و پسرخاله» به‌ سینما آوردند. همکاری دو تن از نوابغ سینمای کودک یعنی ایرج طهماسب و حمید جبلی با فاطمه معتمدآریا بازیگر کاربلد و خلاق باعث شد «کلاه قرمزی و پسرخاله» با استقبال بی‌سابقه روبرو شده و چنان محبوب شود که کودکان و بزرگسالان از دیدنِ صدباره فیلم سیر نشوند و هر بار همراه با کلاه‌قرمزی آواز بخوانند، عاشق آقای مجری شوند، دلشان بشکند، قهرکنند، بغض کنند و از پسرخاله‌ی با مرامشان یاد بگیرند یک مورچه اگر هزار بار دانه‌اش افتاد باز نباید ناامید شود.

 شاید اکنون بعد از گذشت بیش از بیست سال به جرئت بتوان گفت در سینمای کودک دیگر هیچ فیلمی قادر نخواهد بود به درجه محبوبیت «کلاه قرمزی و پسرخاله» برسد. حتی خود سازندگان فیلم که یک دهه بعد «کلاه قرمزی و سروناز» و دو دهه بعد «کلاه قرمزی و بچه ننه» را ساختند، می‌دانند با وجود آنکه این دو فیلم نیز در زمان خود جزو پرفروش‌ترین فیلم‌های سال بودند اما جذابیت نخستین ساخته آنها یعنی کلاه قرمزی و پسرخاله را نداشتند.



الو الو من جوجوام (1373)

مرضيه برومند كه تجربه خیلی خوبی را در ساخت برنامه‌هاي كودكان کسب کرده بود و مجموعه‌‌های موفق تلويزيوني و عروسكي «مدرسه موش‌ها» و «خونه مادربزرگه» را جلوی دوربین برده بود، این بار سراغ «الو الو من جوجوام» رفت و یکی از جذاب‌ترین فیلم‌های سینمایی کودکان و نوجوانان دهه 70 را ساخت.

داستان فیلم درباره خانم‌بزرگی‌ست که مصمم است تا گردن‌بند معروف به «آینه جادو» را به نوه‌اش ریحان ببخشد، اما نیمتاج خانم دختر طردشده خانم‌بزرگ و هم‌چنین پسرش که نمی‌خواهند این امر صورت گیرد با کمک دو سارق (جهانگیر و عبدالله) تصمیم به سرقت گردنبند می‌گیرند. سارقین، به هنگام فرار سوار اتومبیل صمیمی (عروسک‌ساز نمایش کودکان) و ساکن منزل خانم‌بزرگ شده و از صحنه دور می‌شوند در حالی‌که عروسک‌های جوجو و میو نیز سوار ماشین هستند. عروسک‌ها، گردن‌بند را پس گرفته و رهبری عملیات گرفتاری سارقان را عهده‌دار می‌شوند و با یاری سازنده‌شان، موفق می‌شوند تا گردن‌بند، مطابق خواست مادربزرگ به ریحان برسد.

بازی خوب مهدی هاشمی و لحن شیرین میو و جوجو و دیالوگ معروف «الو الو من جوجو ام» که نام فیلم هم از آن گرفته شده، فیلم را به یادماندنی کرده است.



خواهران غریب (1375)
حتما با شنیدن نام فیلم پیش از آن که داستان را به یاد آورید یاد قطعه زیبای مادر من می‌افتید که مرحوم شکیبایی در اوج احساس آن را اجرا کرده است و قطعا می‌توان گفت «خواهران غریب» ساخته کیومرث پوراحمد پس از فوت زنده‌یاد خسرو شکیبایی بیش از پیش خاطره‌انگیز شد. کیومرث پوراحمد در این فیلم مثل بسياري از فيلم‌هاي كودك از موسيقي و آوازهاي جذاب بهره ‌برد و توانست توأمان مخاطب کودک و نوجوان و بزرگسال را جذب کند.

فیلم درباره نرگس و نسرین دو دختر دبستانی است که در جشن مدرسه‌ها یکدیگر را می‌بینند و پی می‌برند که خواهران دوقلو هستند و پدر آهنگسازشان در گذشته از مادر آنها که خیاطی می‌کند، جدا شده اما این ماجرا را هرگز به آنها نگفته بودند. آنها که یکی نزد مادرشان و دیگری نزد پدرشان زندگی می‌کنند، تصمیم می‌گیرند تا به کمک مادربزرگ جایشان را عوض کنند و همین امر سرانجام موجب آشتی پدر و مادرشان می‌شود.

«خواهران غریب» را می‌توان یکی از مهمترین فیلم‌هایی دانست که در ستایش کانون گرم خانواده ساخته شده است. این فیلم پس از شرکت در دوازدهمین جشنواره کودک نتوانست هیچ جایزه‌ای را کسب کند اما در جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بهترین کارگردانی را برای پوراحمد و دیپلم افتخار بازیگری را برای افسانه بایگان به ارمغان آورد.

بچه‌های آسمان (1375)
بدون شک باید «بچه‌های آسمان» به کارگردانی مجید مجیدی را به‌جهت موفقیت اولیه‌اش در مراسم آکادمی اسکار، یکی از مهمترین فیلم‌های سینمای ایران دانست. «بچه‌های آسمان» روایتگر ماجرای برادر و خواهری بود که از روی ناچاری یک جفت کفش‌شان را به اشتراک گذاشته‌ و نوبتی از آن استفاده می‌کنند و با دردسرهای بسیاری مواجه می‌شوند. پس از مدتی مسابقه دوئي براي كودكان فقير برگزار مي شود. برنده، دو هفته اردوي تابستاني و جوايز ديگر خواهد داشت. علي اهميتي نمي‌دهد. او جايگاه سومي را مي‌خواهد چراكه جايزه نفر سوم يك جفت كفش ورزشي است كه او مي‌تواند آن را به خواهرش بدهد.

«بچه هاي آسمان» درباره خانواده‌ای فقیر است که از ثروت عشق بهره‌مندند. درباره برادر و خواهري كه يكديگر را به جاي جدال دوست دارند. درباره موقعيت‌هايي است كه هر كودكي با آن آشناست. شخصیت‌های این فیلم شيريني و معصوميتي دارند که امکان ندارد ذهن بیننده را درگیر نکند و در یاد او ماندگار نشود.
فیلم ضمن برانگیختن تحسین مردم و منتقدان، سیمرغ بهترین فیلم پانزدهمین جشنواره فیلم فجر را برای مجید مجیدی به ارمغان آورد.



شهر موش‌ها 2 (1393)
«شهر موش‌ها 2» که در ادامه موفقیت چشمگیر «شهر موش‌ها» پس از نزدیک به سه دهه ساخته شد توانست به پشتوانه خاطرات خوبی که «شهر ‌موش‌ها» برای چند نسل ساخته بود مورد استقبال قرار گیرد و علی‌رغم انتقادات فراوانی که به آن وارد شد و آن را در سطح اولین شهر موش‌های ساخته شده ندانستند، توانست به یکی از پرمخاطب‌ترین فیلم‌های دهه نود تبدیل شود.

مهمترین نکته درباره این فیلم کنجکاوی برانگیز بودن آن بود. مردم به سینماها رفتند تا ببینند موش‌های فسقلی محبوبشان با بزرگسالی چه می‌کنند و آیا فرزندانشان هم به اندازه خودشان دوست‌داشتنی هستند یا خیر. همانطور که قابل پیش‌بینی بود موش های فیلم «شهر موش ها 2» در قسمت دوم همگی بزرگ شده‌اند و دارای فرزند و خانواده هستند. معلم جدید مدرسه هم که جایگزین معلم فداکار قسمت قبل شده وظیفه آموزش دادن به بچه موش‌ها را دارد اما نگرانی از وجود «اسمشو نبر» کماکان در شهر موش ها وجود دارد. کُپُلک و مشکی و صورتی که به شدت کنجکاو کشف دنیای پیرامونشان هستند بطور اتفاقی بچه گربه‌ای را پیدا می کنند که داخل سبدی قرار داده شده و در رودخانه رها شده است. آنها تصمیم می‌گیرند از این «بچه اسمشو نبر» مراقبت کنند و همین می‌شود آغاز دردسرهای موش‌هایی که باید مانند پدر و مادرهای خود کنار هم بودن را یاد بگیرند.

کپلک فرزند کپل را می‌توان جذاب‌ترین و به یادماندنی‌ترین شخصیت «شهر موش‌ها 2» دانست که بیشترین نقش را هم در پیش‌برد داستان دارد.

 
باید گفت پس از گذر از دوران طلایی سینمای کودک که مربوط به دهه شصت و هفتاد می‌شود این سینما افت مخاطب و رکود عجیبی را تجربه کرد و در نهایت پس از موفقیت «شهر موش‌ها 2» که آن هم بخش اعظمی از موفقیتش را مدیون سری اول خود بود، دیگر هیچ فیلمی در سینمای کودک ساخته نشد که بتواند مردم را به صورت گسترده به سینماها بکشاند. عدم تمایل کارگردان‌های جوان و با استعداد به کار کردن در سینمای کودک و نبود نیروهای متخصص و خلاقی چون مرضیه برومند، ایرج طهماسب، حمید جبلی و بسیاری دیگر که دغدغه و دانش کار برای کودکان را داشتند، منجر به رکود این نوع سینما در ایران شد. سینمایی که با توجه به پتانسیل نامحدودش امیدواریم در سال‌های پیش رو به دوران اوج‌اش بازگردد.

نویسنده: مونا باغی

دیدگاه‌ها

شماهم دیدگاه خود را بنویسید. بعد از تایید سینماتیکت منتشر می‌شود.