صفحه اصلی پیگیری خرید جدول فروش فیلمها تفریحی هنر و تجربه تئاتر کمدی تئاتر کودک بازارچه برنامه آینده سینما تخفیف تماس با ما

خفگی با اکسیژن عشق / نقد فیلم خفه‌گی تجربه جدید فریدون جیرانی

فیلم جدید جیرانی را می‌توان بازیگوشی جدید کارگردانش دانست و او را بیش از هر چیز برای این بازیگوشی تحسین کرد، آن هم در زمانی که کارگردان‌ها حتی آنها که جوان و تازه نفس هستند عموما به موضوعات، ژانرها و فرم‌هایی جز آنچه در سینمای ایران جواب پس داده، روی خوش نشان نمی‌دهند.



در آثار پیشین جیرانی نظیر قرمز، سالاد فصل و پارک‌وی علاقه و شناخت او از سینمای جهان و ژانرهای مختلف و تعلق خاطر او به درام‌های معمایی و روانشناختی کاملا مشهود بود اما او اینبار با فیلم خفه‌گی گوشه چشمی هم به سینمای نوآر داشته است. ژانری که بیشتر علاقمندانِ آن را مخاطبان جدی سینما تشکیل می‌دهند و برای مخاطبان عام نیز عموما یادآور فیلم‌های معمایی‌ست.

جیرانی در گنجاندن بسیاری از المان‌های این ژانر بخصوص در فضاسازی فیلم و ایجاد فضایی تیره و تار و تاحدودی دلهره‌آور موفقیت چشمگیری داشته است به گونه‌ای که فیلم علی‌رغم ریتم کند و گاها خسته کننده‌اش حتی تماشاگر عام را نیز با خود همراه می‌کند و آنها را در ناخودآگاهشان منتظر وقوع فاجعه نگه می‌دارد.



بازی با سایه روشن‌ها و کنتراست رنگی مناسب فیلم خبر از یک تدوین و اصلاح رنگ دقیق و فکر شده می‌دهد. همچنین استفاده از فرم سیاه و سفید و کهنه‌گرایی در طراحی صحنه و توجه به جزئیات گریم کاملا همسو و در خدمت داستان است و گاهی به کمک شخصیت‌پردازیِ کم رمق فیلم آمده و منجر به کمتر نمود پیدا کردن حفره‌های فیلمنامه شده است و به کارگردان در ساختن تصویرِ آدم‌های تنها، بی‌پناه و به ته خط رسیده کمک کرده است.



بیننده با مشاهده وضعیت روحی نسیم(پردیس احمدیه) و مسعود(نوید محمدزاده)و بعد از آنکه با صحرا(الناز شاکردوست) با آن گریم عجیب که مارا یاد پرستاران شمال اروپا در جنگ جهانی دوم می‌اندازد و لباس‌های فرمی که بیشتر شبیه لباس‌ راهبه‌هاست و دلالت بر باکرگی و معصومیت صحرا دارد همراه می‌شود و با او در آن بیمارستان متروک که هر لحظه ممکن است سقفش روی سر بیماران و پرستاران خراب شود پرسه می‌زند، می‌تواند از شخصیتهای فیلم انتظار داشته باشد برای رهایی از چنین فضایی به هر دست آویزی متوسل شده و تا ته خط بروند به امید اندک کورسویی که به نور چراغ نفتی می‌ماند.

چراغ‌هایی که در بیمارستان و خانه‌ی تمام شخصیتهای اصلی و فرعی دیده می‌شود و فیلم‌ بارها با قطع عامدانه برق ما را متوجه این کورسوها می‌کند. یا چتری که از دستهای صحرا جدا نمی‌شود و در هر بار رفت و آمد او از سپیدی به سیاهی( خیابان برفی به راهروی تاریک خانه) باز و بسته می‌شود.



جیرانی آگاهانه ریتم کندی برای فیلمش انتخاب کرده است ریتمی که با داستان همخوانی دارد و ما را یاد سینمای اروپای شرقی و بعضا فیلمهای موج نو فرانسه می‌اندازد اما انگار فراموش کرده است که ریتم کند ضعف‌های فیلمنامه را بیشتر نمایان می‌سازد چرا که داستان نسبت به زمان طولانی و ضرب‌آهنگ کندش از تعلیق و کشش کافی برخوردار نیست.
فیلم هر چه در قالب ژانر موفق است مثل تیره و تار کردن فضا و طراحی کاراکتر زن اغواگر که اینجا به مرد اغواگر تبدیل شده است، به همان میزان با دور شدن از ژانر ضربه می‌خورد. رئیس بیمارستان که می‌توانست طبق قواعد ژانر نوآر رئیس سیستمی فاسد باشد و در تقابل با شخصیتهای اصلی به جذابیت داستان کمک کند با نصیحت کردن مسعود و ابراز ناراحتی از دست بزن داشتن او، عملا تبدیل به شخصیت مثبت و بی‌خاصیتی شده که حضورش در پیشبرد داستان تاثیری ندارد. شبیه شخصیت منصور (پولاد کیمیایی) که او نیز می‌توانست به اندازه مشاور اتلو وقتی در گوشش زمزمه می‌کرد و سعی در فریب و نابودی او داشت ترسناک باشد اما ناگهان غیب می‌شود، نه سرنوشتش را می‌فهمیم، نه به اندازه ادعای نسیم ترسناک است و روی برادرش تاثیرگذار.

از دیگر ایرادات فیلم می‌توان به المانهای مشخص زندگی واقعی امروز مثل موبایل اشاره کرد که ناگهان فیلم را از آن فضای ناکجاآبادِ بی‌زمانی که در ابتدا برای ما ترسیم کرده بود دور می‌کند.

اما خفه‌گی یک شخصیت فرعی درست و حساب شده نیز دارد که با ارائه تنها بازی گرم و جان دار فیلم بدون آن که تغییر لحنی در لحن سرد فیلم ایجاد کند نقش کلیدی در پیش‌برد داستان دارد. دوست صحرا(ماهایا پطروسیان) تنها کسی‌ست که صحرا می‌تواند در کنار او خودش باشد و از امیال و آرزوهایش حرف بزند.



از بازی خوب بازیگران اصلی نیز نباید غافل شد الناز شاکردوست و نوید محمدزاده علاوه بر فرار از نقش‌هایی که در آن کلیشه‌ شده بودند توانستند با بازی سرد و کند خود، با حداقل اکت بیرونی، شخصیت‌شان را به بهترین شکل و کاملا هماهنگ با اتمسفر فیلم بسازند. کاراکترهایی که شبیه لامکانی هستند که فیلم آنها را مجبور به زندگی در آن کرده. سرد مثل برفی که بارشش قطع نمی‌شود. مرموز شبیه خانه تاریک و قدیمی صحرا، رقت انگیز و در عین حال ترسناک. و پردیس احمدیه که در تمام سکانس‌ها حس ترس و بی‌اعتمادی‌ را به خوبی در بازی‌اش گنجانده است

همانطور که در ابتدای یادداشت هم گفتم فیلم خفه‌گی بیشتر باب سلیقه مخاطبان جدی‌تر سینماست آنها که از کشف ارجاعات فیلم به آثار مهم سینمای جهان و بازی با زمان و مکان و تاحدی اکسپرسیونیسم و سورئالیسم لذت می‌برند چرا که فیلم جذابیتش را بیشتر از داستان‌ مدیون فضاسازی و فیلمبرداری خیره کننده‌اش است. اما فیلم برای مخاطبان عام‌تر که از دیدن فیلمهای اجتماعی پرغصه و اتفاقات تکراری خسته شده‌اند و دنبال تجربه‌ای متفاوت می‌گردند نیز بهترین انتخاب است.



نویسنده : مونا باغی

دیدگاه‌ها

شماهم دیدگاه خود را بنویسید. بعد از تایید سینماتیکت منتشر می‌شود.

آخرین دیدگاه‌ها