صفحه اصلی پیگیری خرید جدول فروش فیلمها تفریحی هنر و تجربه تئاتر کمدی تئاتر کودک بازارچه برنامه آینده سینما تخفیف تماس با ما

گزارش اختصاصی سینماتیکت از نشست نقد و بررسی فیلم «هجوم» +تصاویر

روز یکشنبه نوزدهم آذر خانه هنرمندان میزبان سازندگان فیلم هجوم بود تا درباره بحث‌برانگیزترین فیلم این روزها گفتگو شود. شهرام مکری کارگردان فیلم همراه با نسیم احمدپور فیلمنامه‌نویس و امیر اثباتی طراح صحنه و لباس پس از اتمام فیلم، روی سن حاضر شدند و مازیار فکر ارشاد(منتقد سینما) هدایت جلسه را به عهده گرفت. آنچه در نگاه اول توجهمان را جلب می‌کرد هماهنگی و جهان‌بینی مشترک و ویژه این سه نفر بود. گروهی که با آرامش و متانت خاص خودشان به سوالها پاسخ می‌دادند.


همانطور که پیش‌بینی می‌شد جلسه با این سوال آغاز شد آیا «هجوم» واقعا فیلم پیچیده و سختی است؟ و هدف از این پیچیدگی چیست؟

مکری در این باره گفت: قصد ما این بود که پیچیدگی فیلم «هجوم» برای مخاطب منجر به طولانی شدن پروسه ی درک شود و فیلم روی پرده تمام نشود. چیزی که تماشاگر تکلیفش را قطعی و حتمی با آن معلوم نکرده باشد چون فکر می‌کنم اگر پروسه درک کردن طولانی‌تر باشد فیلم در ذهن مخاطب ماندگارتر می‌شود.

احمدپور: اینگونه نبود که ما تصمیم بگیریم فیلم پیچیده بسازیم و در واقع داستانی داشتیم که فکر کردیم باید اینگونه تعریف شود.

 بخشی از هویت فیلم را ارجاعات بیشمار آن تشکیل میدهد

 برای مثال ارجاعِ شوخ طبعانه به دیالوگ جدایی نادر از سیمین، دو شخصیتی که فقط علی آنها را می‌بیند و یادآور دوقلوهای فیلم شاینینگ کوبریک هستند. از چمدان تاردیس نام برده می‌شود که سفینه سریال دکتر هو بود و از خارج کوچک به نظر می‌رسد و از درون بزرگ است و تتوی پروانه‌ی گوشه چشم نگار که به فرد تنها در میان جمع اشاره داشت.

احمدپور: ضرورتا وقتی اثری بر اساس ارجاعات طراحی شده معنیش این نیست که اگر مخاطب متوجه آنها نشود به درک کلی‌اش از فیلم لطمه بزند. ما اصرار نداشتیم همه ارجاعات رمزگشایی شود، هر چند اگر این اتفاق بیفتد خوشحال می‌شویم. حتی گاهی مخاطب به ارجاعاتی اشاره می‌کند که قصد ما نبوده ولی چون ساختار فیلم اینگونه است آن ارجاعات را هم می‌پذیریم.

مکری: بعنوان مثال ما لباسی را برای یک باشگاه ورزشی طراحی کردیم و بین اینکه یک لباس انحصاری باشد یا ارجاعی به بیرون از فیلم داشته باشد انتخابمان دومی بود. دلیل‌مان هم این بود که بتوانیم «هجوم» را به یک نوع هجوم دیتا و اطلاعات به سمت مخاطب تبدیل کنیم و فکر کردیم چطور می‌توانیم فیلم‌ را در ظاهر از چیزی که اطرافمان است خالی کنیم و در عوض اتمسفری ایجاد کنیم که آن اتمسفر شبیه دنیای اطراف ما باشد.

ایده ها درباره طراحی لباس و صحنه

از آنجا که بخش مهمی از کشف اثر از طریق نشانه‌هاست در نتیجه این نشانه‌ها در طراحی صحنه و لباس نیز تاثیر گذاشته‌اند، مانند شب و فضایی که مردم در آن گیر افتادند و لباس‌های سیاهی که به تن آدمهاست و ترکیب آن با لکه روشنی که روی لباسها است، گروه‌های تروریستی را یادمان می‌آورد. می‌خواهم توجه‌تان را جلب کنم به تصویر بزرگی که روی در باشگاه و دیوار راهروها بود. آن تصویر متعلق به یک اسطوره رومی به نام ژانوس، نگهبان شهر رم است و در افسانه‌ها بعنوان پایان هر چیزی و آغاز هر چیزی‌ شناخته می‌شود و یک چهره به روبرو و یک چهره به پشت دارد. این دوگانگی اشاره به پایان جهان و آغاز جهان دیگر دارد و از نظر معنایی و گرافیکی با فیلم منطبق است. از این موارد در جای جای صحنه‌ها استفاده کردیم و با نور سبز و قرمز که از تعزیه الهام گرفته شده است و ایجاد بخار سعی کردیم جهان داستانی خود را تعریف کنیم.

ژانر فیلم وابسته به هیچ ژانری نیست

مکری: بگذارید مثالی بزنم، در صحنه ای از فیلم نگار به علی می‌گوید تو حرفهایت را به من می‌زدی و  علی جواب می‌دهد کدام حرفها؟ آنجا قرار بود حرفی بگوید از جنس حرفی که عاشق در گوش معشوق نجوا می‌کند و من بیت مولانا را پیشنهاد دادم.

 نسیم گفت تو می‌خواهی فیلمی بسازی که در ایران بگذرد و یک دختر ومپایر داشته باشد که مولانا هم بخواند. حواست باشد که نباید مخاطب را ناخواسته بخنداند. در واقع خودمان هم دقیقا نمی دانستیم ژانر فیلم‌مان چیست. فیلم با یک ایده آخرالزمانی شروع می‌شود و وارد یک داستان پلیسی می‌شود، سپس تبدیل می‌شود به یک فیلم ومپایری و بعد به سمت فیلمی با نشانه‌هایی از سینمای اروپا می‌رود و راستش فکر نکردیم جایی مانع این درهم آمیزی ژانرها شویم.

ساده‌ترین خلاصه داستان «هجوم» را می‌توان اینگونه تعریف کرد: قتلی اتفاق افتاده در یک فضای آخر الزمانی و گروهی پلیسِ نه چندان باهوش باید از طریق بازسازی صحنه قتل معما را حل کنند ولی خودشان به همراه اعضای باشگاه و متهم در یک چرخه مدور گم می‌شوند و از یک جایی به بعد مرز جهان عینی و ذهنی گم شده و استحاله شکل می‌گیرد. علی ابتدا در جایگاه متهم قرار دارد و از یک جایی به بعد منجی دوستانش می‌شود و در پایان وقتی چرخه فیلم بسته می‌شود ما باز با یک قاتل مواجهیم.

ایده مرکزی

مکری: ایده مرکزی ما این بود که علی را به تکرار از معنا خارج کنیم. اول درباره بازسازی صحنه مرگ صحبت کردیم، درباره هملت و فیلم‌های دیگر حرف زدیم و به تعزیه و شبیه‌خوانی رسیدیم. طبق سنت تعزیه آدمها مانند شخصیتهای فیلم ما هر بار هر کدام یک نقش جدید می‌گیرند و در طول نمایش گاهی خودشان ناظر آن نقش می‌شوند، آدمها دایره می‌شوند و برای گرفتن نقش‌ها از هم رخصت می‌گیرند. در واقع ایده کاراکترِ متغیر از اینجا آمد و به زمان و مکان متغیر که در «ماهی و گربه» هم داشتیم اضافه شد.

تاثیر پذیری از «اشر»

مکری: کاری که اشر از ترکیب علم ریاضیات با استایل هنری انجام می‌دهد برای من جالب است و اینکه فکر می‌کرد هنر در ایده آل‌ترین حالتش در زیربنای خود علم ریاضیات و هندسه را پنهان کرده است.

هجوم و تعابیر سیاسی

مکری: در جامعه ما سیاست حاکم بر همه چیز است و هر کاری را یک فعل سیاسی می‌دانیم اما می‌خواهم بگویم در فیلم کدام یکی از این اعمال سیاسی‌تر هستند؟ ما فکر می‌کنیم قاتلی مقتول را کشته ولی در واقع مقتول زنده است و از طرفی نگار نیز پتانسیل سامان شدن را دارد. می‌توانیم به این کنش بعنوان کنش سیاسی هم نگاه کنیم، وقتی آدمی با چاقو به سینه کسی می‌زند منظورمان تطهیرعمل قتل نبوده چرا که این فعل دنباله دارد و همان آدم چاقو را از قلب او بیرون می‌کشد و فیلم تمام می‌شود. می‌توانیم اینگونه برداشت کنیم که اگر خودتان کاری کردید خودتان هم باید جبرانش کنید. که این هم می‌تواند یک وجه سیاسی به خودش بگیرد. شما چاقو را زدید پس شما فقط تنها کسی هستید که می‌توانید چرخه را با بیرون کشیدن چاقو متوقف کنید و خود را نجات دهید.

کات

مکری: در فیلمنامه آمده بود که چاقو بیرون کشیده شود و من برای اولین بار بعد از سالها در فیلمنامه‌ام نوشتم کات. چون به لحاظ ساختاری باید برایش تمهیداتی می‌اندیشیدیم و بعد به نظر نسیم فکر کردم که می‌گفت فاصله بین بیرون آوردن چاقو و فرود فیلم کم شده است. شاید اگر برگردیم به آن روز شیب فرود را کم کنیم.

فیلم بعدی

 فیلم بعدی‌ام مشخصا یک ساختار پلان سکانس با پیچیدگی زمان و مکان نیست.  پیشنهادی از یک تهیه کننده خارجی داریم و احتمالا قبل از آن فیلمنامه‌ای کار خواهیم کرد که شکل و فرمش متفاوت با فیلمهای قبلی‌ام هست.

فعل کشتن

نسیم احمدپور: کار مشترکی با یک تیم تئاتر سوئیسی انجام می‌دادم و در یک صحنه از بازیگر سوئیسی خواستیم فعل چاقو زدن را بازی کند ولی با وجود اینکه وی بازیگر قهاری بود نمی‌توانست اینکار را انجام دهد. من فکر می‌کردم پس چرا بازیگرهای خودمان انقدر خوب می‌توانند؟ بعدا از آنها معرفی یک ترور سیاسی در تاریخ کشورشان را خواستم که نتوانستند هیچ موردی را پیدا کنند درحالیکه من نمی‌توانستم از بین انبوه ترورهای تاریخ کشورمان انتخاب کنم! بعد فکر کردم چه جالب انگار آنها کلا دی اِن اِی کشتن را نداشتند و فکر کردم ما که قتل را مذموم می‌دانیم، چه ساده این ژن رو حمل می‌کنیم و نسبت به آن بی‌حس شده‌ایم. می‌خواهم به شما یک نگاه دیگر بدهم، بیایید به کشتن بعنوان یک عمل سیاسی اجتماعی فکر نکنیم و وجه زیبایی شناختی‌اش را در نظر بگیریم و فکر کنیم ما چند مدل زیبایی شناسیِ کشتن داریم و ایده فیلم «هجوم» درواقع برای ما اینگونه شکل گرفت.

تفاوت «ماهی و گربه» و «هجوم»

مکری: فیلم ماهی و گربه وضعیت ابژکتیو دارد و ما خطوط داستان را می‌بینیم و زودتر بر آن تسلط پیدا می‌کنیم و مکانیسم‌اشش را تشخیص می‌دهیم. ولی در «هجوم» وضعیت‌مان سوبژکتیو است، یعنی ما درون هزارتو هستیم و به همین دلیل گاهی نمی‌دانیم به درستی در کجا هستیم. در مجموع ما سعی کردیم در فیلم «هجوم» فرم را تبدیل به یک موقعیت درونی کنیم.

احمدپور: اگر در «ماهی و گربه» فرم را می‌بینید، در «هجوم» قرار است آن را تجربه کنید و به دلیل بودن در این هزارتو گاهی حس سرگیجه به شما دست می‌دهد و فکر می‌کنید همه چیز به راحتی به چنگتان نمی‌آید!

 

تهیه گزارش: مونا باغی

دیدگاه‌ها

شماهم دیدگاه خود را بنویسید. بعد از تایید سینماتیکت منتشر می‌شود.

آخرین دیدگاه‌ها