صفحه اصلی پیگیری خرید جدول فروش فیلمها تفریحی هنر و تجربه تئاتر کمدی تئاتر کودک بازارچه برنامه آینده سینما تخفیف تماس با ما

نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی «تمارض» در خانه هنرمندان

نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی «تمارض» به کارگردانی عبد آبست ساعت ۱۶چهارشنبه ۶ دی در خانه هنرمندان برگزار شد. محمد‌ وحدانی منتقد و گلاویژ نادری مجری این نشست بود. عبد آبست پس از پایان فیلم برای پاسخ به سوالات روی صحنه آمد

 

رویاروییِ اولیه با فیلم

وحدانی: از همان ابتدای فیلم وقتی پرده سبز باز می‌شود و به ما پیشنهاد می‌شود تصور کنیم اینجا مرز ایران و عراق است، با فضایی نامتعارف روبرو می‌شویم که نمی‌شود اسمش را گذاشت لوکیشن. نمی‌توانیم با رئالیستِ فیلم‌های متعارف که می‌بینیم مقایسه‌اش کنیم. این فیلم یک فضای جدید را برایمان تعریف می‌کند و از ما می‌خواهد همراهش شویم. فیلم به گونه‌ایست که انگار یک نفر آن بیرون ایستاده و دارد تلاش می‌کند آن شیوه و روند آشنایی که شما موقع تماشای اکثر فیلم‌ها از سر می‌گذرانید و آن نظم ذهنی شما را بهم بزند. و می‌گوید کمتر، هر چه کمتر بهتر. برای همین است که صحنه‌پردازی خالی می‌شود و شخصیت‌ها ساده لباس می‌پوشند چرا که فیلم استراتژی مینیمالی دارد.

 

ایده و پروسه ساخت

آبست: چالش اصلی واسه من این بود که چگونه می‌شود گذشته، حال و آینده شخصیت‌ها را در یک داستان خطی نشان داد. قصه از هشت شب شروع می‌شود و تا چهار صبح ادامه دارد. بنظر می‌آید یک شب است ولی این یک شب هم مربوط می‌شود به سی سال پیش و هم می‌تواند مربوط شود به حال و بیست سال آینده‌ی شخصیتها. برای من پروسه فیلمنامه نوشتن و ماکت ساختن و استوری بورد زدن همزمان بود. همه این‌ها با هم پیش رفت تا به نقطه‌ای رسید که فکر کردم حالا می‌شود فیلمبرداری را شروع کرد. گاهی همزمان با نوشتن فیلمنامه یادداشت می‌کردم در کدام صحنه چه صدایی مناسب است و همان اجرا می‌شد و گاهی به کل تغییر می‌کرد.

ریتم و شوک

آبست: کل فیلم بر این اساس بنا شده که شخصیتها پیشگویی می‌کنند، بعد وارد پیشگویی خودشان می‌شوند. موزیک هم می‌گوید ما چند دقیقه بعد دعوایمان می‌شود و با همدیگر درگیر می‌شویم. و وقتی فارسیِ آن خوانده می‌شود می‌بینیم که دقیقا همین اتفاق می‌افتد. ریتم از نظر من فقط این نیست که توسط یک قصه ایجاد شود و ما فقط قصه را دنبال کنیم. صدا، اکت بازیگر و تصویر هم می‌تواند ریتم‌های مختلفی در ذهن مخاطب ایجاد کند.

وحدانی: مثلا در سکانس پیانو زدن اسی ناگهان رنگهای آبی و سبزی که از اول فیلم فقط آنها را می‌دیدیم کنار می‌رود و با رنگ قرمزِ پیانو یک شوک تصویری به ما وارد می‌شود. این یعنی شوک در این فیلم فقط با داستان اتفاق نمی‌افتد.

یا وقتی تصویری را می‌بینیم که دوربین، مبل و ماشین را از نمای بالا نشان می‌دهد و سه بار(به تعداد شخصیتهای اصلی) دورشان می‌چرخد اگر همین گردش دوربین دور اشیا و آدم‌ها را کنار هم بچینیم متوجه می‌شویم چطور در ازای ساده شدنِ داستان فیلم، سایر مصالح از جمله فیلمبرداری و صدا شکل پیچیده تری به خود گرفته است. در این فیلم می‌بینیم غافلگیری فقط در داستان نیست بلکه در صدا و دوربین هم بارها این اتفاق می‌افتد.

 

راوی مداخله گر

وحدانی: نگار یک نفر بیرون از فیلم ایستاده و به ما کلید می‌دهد که من را چطور ببینید. برای ما انتظارات روایی ایجاد می‌کند که می‌توانیم جوابش را در خود فیلم پیدا کنیم. مثل اینکه لباس‌های شخصیت‌ها دو به دو شبیه یکدیگر است و شاید آنها گذشته و آینده یکدیگر باشند..

آشناترین مورد راوی مداخله گر در کلانتری است، آنجا که صداها گاهی قطع و وصل می‌شود و گاهی روی صداها نویز انداخته می‌شود و دیالوگ‌ها را کامل نمی‌شنویم. همین نشان می‌دهد که سازنده‌ی فیلم، خالقِ بازیگوشی است که با مصالح خودش بازی می‌کند. باید بدانیم فیلمسازان نسل جدید که روزانه چندین ساعت فیلم می‌بینند مصالحشان را فقط از زندگی بیرون نمی‌گیرند. آنها از فیلم‌هایی که می‌بینند هم تاثیر می‌پذیرند.


نوع روایت

وحدانی: سه بخش در فیلم داریم که به شکل معکوس چیده شده است. داستان از بخش آخر شروع می‌شود. از جایی که سه تا دوست تصمیم می‌گیرند بروند خانه اسی. بخش دوم خانه پدری عبد است. و بخش سوم کلانتری است. این بازیگوشی در داستان پردازیِ فیلم و بهم ریختن ترتیب روایی‌ای که برای ذهن ما آشناست، از دل تجربه تماشای فیلمهای دیگر بیرون می‌آید.

 

چرا مرز؟

آبست: اول به دلیل اینکه فیلم مرز بین خیال و واقعیت است. دوم فیلمنامه ایجاب می‌کرد که داستان در شهری مرزی بگذرد. یک دلیلش آن بود که جریمه‌ی اسلحه داشتن در شهری که جنگ در آن اتفاق افتاده و شهری که جنگ در آن اتفاق نیفتاده متفاوت است. در اولی شما می‌توانید با پرداخت جریمه اسلحه را تحویل دهی و کاری با شما ندارند.

 

مینیمالیسم در طراحی صحنه و لباس و بازی‌ها

آبست: ما چه نیازی داشتیم به یک کلانتری کامل؟ ایده آل من در فیلمسازی این است که فقط همان چیزی را ارائه دهم که در فیلم صد در صد نیاز است وجود داشته باشد. چه در مورد وسایل صحنه، چه در مورد دیالوگها. یعنی اگر دیالوگی گفته نشود یک چیزی کم شود. این مینیمال شاید علیه اکستریم مصرف گرایی‌ست که در فیلم‌ها وجود دارد. من می‌گویم هر چیزی که باید باشد وجود داشته باشد و نه بیشتر. الان که نگاه می‌کنم می‌بینم فیلم باز هم می‌توانست مینیمال‌تر باشد.همه شما کلانتری رو به شیوه خودتون بازسازی کردین و به تعداد شما فیلم تکثیر شده است.

در مورد شخصیتها هم اگر به صورت دومینو وار هر کدام از شخصیت‌ها را حذف کنیم آن اتفاق برای دختر بچه نمی‌افتد یعنی وجود هر کدامشان کاملا ضروری‌ست.

 

داگویل فون تریه

آبست: در فیلم داگویل برخلاف تمارض فقط وسایل ضروری وجود ندارد. آنجا کشوهایی هست پر از وسیله که در فیلم هیچ استفاده‌ای از آن نمی‌شود. تمارض به جز شباهت در استفاده از بلک باکس شباهت دیگری به داگویل ندارد.

درباره تاثیرپذیری از فیلم‌ها معتقدم هر چیزی که روی من تاثیر می‌گذارد بگذار بگذارد. من نمی‌گویم فقط باید از زندگی واقعی تاثیر بگیریم یا فقط از سینما. فیلم دیدن هم بخشی از زندگی من است. دو ساعت از عمر من دارد کم می‌شود وقتی فیلم لینچ می‌بینم پس آن هم جزئی از زندگی‌ام می‌شود. اینطوری نیست که بگم حتما باید بروم در اتوبوس و از مردم تاثیر بگیرم. از هر چیزی می‌توانم تاثیر بگیرم.

 

رنگهای سبز و آبی و اهمیت تخیل

آبست: ایده رنگ سبز از پرده کروماکی(پرده سبزی که برای جلوه‌های ویژه استفاده می‌شود) می‌آید که چیزی روی آنها پروجکت نمی‌شود و شما می‌توانید با تخیل خود هر آنچه که مایل هستید را جایگزین کنید. یعنی من سعی کردم به شما متریالِ خامِ کامل بدهم و شما بعنوان مخاطب آن را تکمیل کنید. هیچ فیلمی در دنیا نمی‌تواند جای تخیل را پر کند. وقتی شخص جوانی را نشان می‌دهیم و می‌گوییم این آدم پیر هست شما می‌توانید آن پیری که مورد علاقه‌تون هست را برای خود تصور کنید.

اگر فیلم در بلک باکس ساخته می‌شود ضرورت فیلمنامه ایجاب می‌کرد. چون ما باید سه زمان مختلف گذشته، حال و آینده را در یک زمان بدون فلش بک می‌ساختیم. پس نمی‌شد فیلم در فضایی خارج از بلک باکس و فضایی رئال اجرا شود. مثلا نمی‌شد سه زمان رو برد در خیابان، چون به محض گرفتن اولین لانگ شات بیننده متوجه محدوده زمانی می‌شود.

ماشین تنها وسیله‌ایست که در فیلم سبز رنگ نیست. در فیلم سه ماشین وجود دارد: ماشین پدر، آمبولانس و ماشین سه جوان. باید فکر می‌کردیم چه ماشینی هست که بتواند هر سه تای این‌ها باشد همچنین در سه دوره زمانی متفاوت وجود داشته باشد. و اینطور شد که به پاترول رسیدیم..

 

شباهت فیلم به تئاتر

آبست: نمی‌شود چنین ریتمی را در تئاتر ایجاد کرد. سینما ادغام شده همه هنرهاست در این فیلم یک جایی هست ما فقط صدا می‌شنویم اگر آن را بسط دهیم می‌شود گفت شبیه داستان رادیویی‌ست. بخشهای اسلوموشن می‌تواند ویدیو آرت باشد. من فکر می‌کنم این تصورِ اشتباه به دلیل آن است که ما بیشتر تئاترها را در بلک باکس می‌بینیم و ذهنمان عادت کرده است و اگر فیلمی را در بلک باکس ببینیم ناخودآگاه می‌گوییم شبیه تئاتر است و نمی‌تواند فیلم باشد. حالا فرض کنید یک دیکتاتور بیاید در یک کشور فرضی فیلمسازها را مجبور کند در بلک باکس فیلم بسازند. قطعا بعد از گذشت دو نسل اگر کسی تصمیم بگیرد برود بیرون در خیابان فیلم بسازد مخاطب به سختی می‌پذیرد چیزی که خارج از بلک باکس ساخته فیلم است. .

 

اسم فیلم

آبست: اسم انگلیسی فیلم «سیمولیشن» معنای درست‌تری دارد و اسمی‌ست که نمی‌توان به راحتی برای آن معادل فارسی پیدا کرد. تمارض از یه آگاهی از تقلب میاد و این تلقب ممکنه بعضی وقتها از طرف جامعه پذیرفته و تایید شود چون می‌شود خیلی احساساتی با این قضیه برخورد کرد.مثلا وقتی مارادونا با دست گل می‌زند همه از او بعنوان قهرمان یاد می‌کنند و دوستش دارند ولی خب تقلب کرده است. در این فیلم هم یک وجه پیشگویی کننده وجود دارد. یعنی اگر شما اسلحه‌ای می‌بینید حتما از آن استفاده می‌شود. یا وقتی اسی آینده را بعنوان خاطره تعریف می‌کند و همه شخصیتها می‌روند به آینده ولی در آن لحظه می‌خندند به این قضیه.

روایت اول یعنی روایت سه دوست جوان را مخاطب چون می‌بیند باور می‌کند. ولی روایت کاراکتر اسی را نمی‌بیند و فکر می‌کند غلط است. ما در فیلم به شکل واضح نمی‌بینیم اسی دروغ بگوید ولی سه شخصیت دیگر مدام دروغ می‌گویند. این سوال ایجاد می‌کند که چطور روایت آنهایی را بیشتر باور می‌کنیم که جلوی چشم ما دروغ می‌گویند.

 

پایان فیلم

وحدانی: در فیلم یک جور حرکت از فاجعه به سمت آرامش داریم. تصویر فیکس عبد که در حال خارج شدن از خانه است و با دوستانش می‌رود به سمت فاجعه‌ای که ما در طول فیلم همه‌اش رو دیدیم.

گزارش: مونا باغی

دیدگاه‌ها

شماهم دیدگاه خود را بنویسید. بعد از تایید سینماتیکت منتشر می‌شود.

آخرین دیدگاه‌ها