صفحه اصلی پیگیری خرید جدول فروش فیلمها تفریحی هنر و تجربه تئاتر کمدی تئاتر کودک بازارچه برنامه آینده سینما تخفیف تماس با ما

یادداشت‌های روزانه جشنواره‌ (1): «سوءتفاهم» ساخته احمدرضا معتمدی

احمدرضا معتمدی را بعنوان کارگردانی دانش آموخته و علاقمند به فلسفه می‌شناسیم که سعی دارد از اندیشه‌ها و عقاید فلسفی در فیلم‌هایش بهره ببرد. جهت گیری فلسفی او و تجربه گرا بودنش در ساخته های پیشین این کارگردان نظیر زشت و زیبا، دیوانه از قفس پرید و قاعده بازی کاملا مشهود است.

soetafahom


فیلم «سوءتفاهم» با یک جمله فلسفی آغاز می‌شود و به ما نوید آن را می‌دهد که قرار است شاهد فیلمی عمیق و پیچیده درباره عدم قطعیت در زندگی و تعبیرها مختلف از واقعیت باشیم. فیلم تمام تلاشش را می‌کند که پیچیده به نظر برسد غافل از آن که خود دچار سوءتفاهم شده و گنگ بودن را با پیچیدگی اشتباه می‌گیرد.

فیلم ماجرای یک گروگانگیری را تعریف می‌کند و برای فرار از کلیشه‌های مرسوم در این نوع فیلمها، ایده‌های خوبی دارد که در حد همون ایده اولیه باقی می‌ماند. «سوءتفاهم» می‌خواهد مرز بین واقعیت و خیال در زندگی عادی را به صحنه فیلمبرداری تشبیه کند تا بیننده مرز میان آنچه جلوی دوربین و آنچه پشت دوربین در پشت صحنه رخ می‌دهد را گم کند. شخصیتی که مریلا زارعی آن را بازی می‌کند و توسط باقی افراد گروه رئیس صدا زده می‌شود مدام ادعا می‌کند هر چه در واقعیت رخ داده را پیش‌تر مو به مو در فیلمنامه نوشته است. ادعایی که با توجه به اتفاقات کوچک و بی سر و ته فیلم بیشتر مضحک به نظر می‌رسد تا هوشمندانه. 

هیچکدام از شخصیت‌های اصلی فیلم به درستی تعریف نمی‌شوند و در دایره‌ای از اتفاقات تکرار شونده گرفتار شده و حوصله خودشان و بیننده را سر می‌برند. هر چه به انتهای فیلم نزدیکتر می‌شویم بیشتر با افکار و دیالوگهای شعاری گل درشت روبرو می‌شویم. جوان هایی که فکر می‌کنند پولدارهای شهر حقشان را خورده‌اند و می‌خواهند انتقام بگیرند ولی ذره‌ای همدلی‌برانگیز نیستند.

مریلا زارعی مغز متفکر گروه هیچ نشانی از هوش ندارد و شخصیتی که کامبیز دیرباز آن را ایفا می‌کند گنگ‌ترین و بی‌هدف‌ترین شخصیت فیلم است. اکبر عبدی هم که می‌توانست شخصیت شرور داستان را با طنز مخصوص خودش بسازد آنقدر دم دستی نوشته و پرداخت شده است که هیچ کارکردی جز گرفتن خنده‌‌ از بیننده با تکه پرانی‌های همیشگی خود ندارد. پژمان جمشیدی نیز با همان بلاهت تکراری طنزهای تلویزیونی‌اش ظاهر شده و تا حدی از کسالت آور بودن فیلم کاسته است اما شبیه باقی شخصیتها بیش از حد سردرگم و اضافه است. در این میان هانیه توسلی سعی کرده متفاوت از نقش‌های قبلی خودش نقش دختری خنگ و سبک‌سر را بازی کند و تا حدودی هم موفق بوده است.

جایی از فیلم مریلا زارعی می‌گوید: "هر داستانی اول، وسط و آخر دارد" جالب است فیلم احمدرضا معتمدی تمام تایم خود را در نقطه ابتدایی می‌ایستد و از عهده فضاسازی و تعریفِ وسط و انتهای داستانش برنمی‌آید.

نویسنده: مونا باغی

دیدگاه‌ها

شماهم دیدگاه خود را بنویسید. بعد از تایید سینماتیکت منتشر می‌شود.

آخرین دیدگاه‌ها