صفحه اصلی پیگیری خرید جدول فروش فیلمها تفریحی هنر و تجربه تئاتر کمدی تئاتر کودک بازارچه برنامه آینده سینما تخفیف تماس با ما

یادداشت‌های روزانه جشنواره‌ (16): «چهارراه استانبول» ساخته مصطفی کیایی

یکسال پس از فاجعه پلاسکو کارگردان جوانی تصمیم گرفته از آن بعنوان نقطه عطف فیلمنامه خود بهره ببرد. شخصیت‌های داستان کیایی همان روند خط ویژه را طی می‌کنند که هنوزهم بهترین فیلم اوست. آنها با کیفی پر از پول در حال فرار هستند. پروسه بدست آوردن پول نه ایده خوبی دارد نه هیجان مضاعفی را به فیلم تزریق می‌کند گویی کیایی خواسته هر چه سریعتر به بخش مورد علاقه‌اش که همان تعقیب و گریز شهری‌ است برسد. همان فرمول تعقیب و گریزی که در «خط ویژه» به خوبی اجرا شده بود اینجا نیز تکرار می‌شود.

4rah

بازی خوب محسن کیایی و سعید چنگیزیان که تلاش کردند نقش خود را شیرین ایفا کنند نیمه ابتدایی فیلم را به یک فیلم تجاری قابل قبول به سبک و سیاق فیلم‌های قبلی او تبدیل می‌کند که می‌تواند طرفداران فیلم‌های کیایی را راضی نگه دارد. اما آتشسوزی پلاسکو که درست در نقطه اوج فیلم قرار دارد ناگهان همه چیز را بهم می‌ریزید. کیایی آگاهانه انتخاب کرده است به‌جای این‌که موضوع‌ها و موقعیت‌های ملتهب این واقعه را محور فیلمش قرار دهد، داستان و فیلمنامه‌‌ی از قبل آماده‌ای را محور آتش‌سوزی پلاسکو قرار ‌دهد! و حادثه پلاسکو با آن همه بار دراماتیکش را به حاشیه براند.

 به این ترتیب با فیلمی مواجهیم که الگوی آشنا و تکراری فیلم‌های قبلی کیایی را به این فاجعه سنجاق کرده است و مشکلش از جایی شروع می‌شود که داستان اصلی را رها کرده و ناگهان تصمیم می‌گیرد خط فرعی داستانش یعنی رشادت آتشنشان‌ها را پررنگ کند از اینجا به بعد فیلم لحن طنز اولیه‌اش را گم می‌کند و کاملا دوپاره و دولحنی می‌شود. ضمن آنکه در نشان دادن درد و رنج مربوط به آتشنشان‌ها و خانواده‌های داغ دیده مرتبط با واقعه، کاملا سطحی عمل می‌کند سکانس‌های مربوط به تلاش آتشنشان‌ها برای نجات گرفتاران در پلاسکو به واسطه پرداخت نادرست کم تاثیر و بی‌رمق می‌شود.

فیلم چهارراه استانبول در نبود پلاسکو می‌توانست قصه سرراست و منسجم‌تری داشته باشد اما حال گویی کیایی خود را مستلزم کرده است هر آنچه در خبرهای مربوط به آتشسوزی پلاسکو شنیده بوده است را بدون دراماتیزه کردن در فیلم بگنجاند. اگر وقایعی شبیه فیلم گرفتن مردم با موبایل و جمع شدن نزدیک ایستگاه‌های آتشنشانی و تقدیر از آنها با گل دادن، به خوبی در دل داستان فرعی تعریف می‌شد می‌توانست تاثیر گذار باشد ولی اکنون تنها تایم فیلم را پر کرده است.

مصطفی کیایی کارگردان تجاری‌ساز کاربلدی‌ست و با کارهای قبلی خود نشان داده به راحتی می‌تواند با داستان گویی و لحن طنز خاصی که به شخصیتهایش می‌دهد تماشاگران را به سینما بکشاند اما باید بپذیرد فقط با جلوه‌های ویژه‌ی خوب نمی‌تواند عمق یک فاجعه را نشان دهد چرا که جلوه‌های ویژه حرفه‌ای برای یک فیلم خوب لازم است اما کافی نیست. همچنین دیالوگ‌های شعاری گل درشت مانند دیالوگ مربوط به قاچاق پارچه و جنس چینی گرچه دیالوگهای زیبایی هستند اما تا وقتی به خورد داستان نرفته باشند نمی‌توان آنها را نقد اجتماعی تاثیر گذاری دانست.

دیدگاه‌ها

شماهم دیدگاه خود را بنویسید. بعد از تایید سینماتیکت منتشر می‌شود.

آخرین دیدگاه‌ها