صفحه اصلی پیگیری خرید جدول فروش فیلمها تفریحی هنر و تجربه تئاتر کمدی تئاتر کودک بازارچه برنامه آینده سینما تخفیف تماس با ما

یادداشت‌های روزانه جشنواره‌ (7): «غلامرضا تختی» ساخته بهرام توکلی

هر کسی ادعا کرد من همه چیز زندگی تختی را می‌دانم باور نکنید. جایی در انتهای فیلم وقتی از تماشای تختیِ بهرام توکلی سرمست شده‌ایم، این جمله را می‌شنویم. توکلی تاکید می‌کند این فیلم زاویه دید خود اوست و مخاطب نباید توقع داشته باشد تمام ابهامات و شنیده‌هایش درباره تختی را در فیلم ببیند

تختی

تختی به روایت بهرام توکلی از دوران کودکی او آغاز می‌شود سکانس بی‌نظیری که دوربین همراه با چرخش قرصی در لیوان آبِ غلامرضای تنها و درهم‌شکسته غرق می‌شود و به کودکی تختی می‌رسد، جایی‌که با مرگ چند قدمی بیشتر فاصله ندارد و در لحظه آخر مادرش تنها پشت و پناه تمام زندگی‌اش او را نجات می‌دهد. کارگردان معرفی قهرمان فیلمش را از جایی معلق میان مرگ و زندگی آغاز می‌کند. او را به اوج شهرت و محبوبیت می‌رساند و سپس روند منزوی شدنش توسط حکومت و دوستان نزدیکش را برایمان شرح می‌دهد. 
دوربینِ حمید خضوعی ابیانه در محله‌‌ای از محله‌های فقرزده جنوب تهران میان کودکانی که تنها تفریح‌شان کشتی گرفتن است می‌گردد و می‌رسد به نوجوانی که با پوست و گوشت و استخوان فقر را لمس کرده و طعم شکست و تحقیر را چه در زندگی عادی و چه در ورزش کشتی چشیده است. همین هوشمندی کارگردان در شخصیت‌پردازی دقیق و انتخاب و چیدن درست وقایع زندگی تختی در دوران کودکی و نوجوانی است که باعث می‌شود منش او در دوران جوانی و پس از قهرمانی‌های متعددش باورپذیر شود و مهربانی‌اش نسبت به مردم گرفتارِ فقر به دل و جان تماشاگر بنشیند.
 توکلی که برای فیلمش ساختاری کلاسیک برگزیده است تمام اجزای فیلم را به درستی انتخاب و با هوشمندی هدایت کرده است، به گونه‌ای که همگی به شکل بسیار مطلوبی در خدمت پیشبرد داستان قرار گرفته‌اند. از آن جمله می‌توان به فیلمبرداری بسیار خوب، طراحی صحنه و لباس، انتخاب صحیح بازیگران برای نقش‌های متنوع این اثر ، استفاده از تکنیک فلاش‌بک به موقع در کنار شیوه روایتگری، هماهنگی سه بازیگری که برای ایفای نقش تختی در دوره های مختلف سنی انتخاب شده بودند به لحاظ یکدست بودن بازی، استفاده هوشمندانه از دوبله برای صدای تختی، تدوین مناسب که نتیجه‌اش ریتم و ضرباهنگ جذاب فیلم شد و موسیقی زیبا اشاره کرد.


توکلی برای نمایش صحنه‌های مبارزه تختی به ویژه در ملبورن که سکانس‌هایی درخشان و تاثیرگذار دارد و زخم خوردن او از اطرافیان و عزیزانش و سپس لغزیدنش به غار تنهایی، گوشه چشمی به فیلم گاو خشمگین اسکورسیزی داشته است. با این تفاوت که دوربین اسکورسیزی تا جاییکه می‌تواند به شخصیت اصلی نزدیک می‌شود اما دوربین توکلی ترجیح می‌دهد تختی را بیشتر در لانگ‌شات نشان‌مان دهد و همین امر باعث می‌شود همذات‌پنداری مخاطب با قهرمانش در نیمه دوم داستان کم شود و در هم شکستن او زیاد برایش دردناک نباشد.
مشکل فیلم جایی‌ست که اکثر ابهامات زندگی تختی را کنار می‌گذارد تا قهرمانش سفید و بی‌نقص بماند و تنها چند اشاره کوچک می‌شود که تختی هم از توبره می‌خورد، هم آخور. هم با شاه است هم مصدق اما همین شبهه هم از زبان هم‌باشگاهی حسود تختی مطرح می‌شود تا بیننده زیاد جدی‌اش نگیرد. درحالیکه کارگردان می‌توانست کمی جسورانه‌تر وجه خاکستری قهرمانش را هم دستِ کم در چند سکانس نشان‌مان دهد چه بسا همین خاکستری‌ها او را از این هاله قدیس‌وار جدا می‌کرد و به جذابیت او می‌افزود.
در مجموع باید گفت تختی یکی از مهمترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران در ژانر بیوگرافی است. از نظر فنی بی‌نظیر است و می‌شود آن را با آثار مشهور جهانی مقایسه کرد.
 

فیلمی که در سینمای بی‌قهرمان این سال‌ها برایمان قهرمان خلق می‌کند و قهرمانش را با جدا کردن او از عشقش خاموش می‌کند. فیلم به ما نشان می‌دهد کشتی معشوقِ غلامرضا تختی بود، وقتی کشتی را از او گرفتند درهم شکست. هر کس در حد توانش کاری کرد که او را از پای بیندازد اما نام او مانده است و حسودانش فراموش شدند.

نویسنده : مونا باغی

دیدگاه‌ها

شماهم دیدگاه خود را بنویسید. بعد از تایید سینماتیکت منتشر می‌شود.

آخرین دیدگاه‌ها