صفحه اصلی پیگیری خرید جدول فروش فیلمها تفریحی هنر و تجربه تئاتر کمدی تئاتر کودک بازارچه برنامه آینده سینما تخفیف تماس با ما

بهای دروغ‌ها چقدر است؟ / نگاهی به سریال محبوب و پرطرفدار «چرنوبیل»

سریال چرنوبیل بخش اعظمی از محبوبیت خود را مدیون بازسازی دقیق و پرجزئیاتِ هولناک‌ترین فاجعه‌ی اتمی تاریخ است که در سال 1986 در نیروگاه هسته‌ای چرنوبیل، واقع در منطقه‌ای به همین نام در اوکراین رخ داده است. فاجعه‌ای که آمار قربانیان آن با وجود پنهان‌کاری‌های حکومت شوروی بین 10 هزار تا 100 هزار نفر تخمین زده شده است.

چرنوبیل

درحالیکه صدای نارضایتی طرفداران «بازی تاج و تخت» از پایان‌بندی آن روز به روز بلندتر می‌شد، شبکه HBO با یک مینی سریال پرحادثه به روزهای اوج خود بازگشت. طولی نکشید که سریال «چرنوبیل» دستپخت جدید این شبکه‌ توانست با کسب امتیاز 9.7 از سایت IMDB و با کنار زدن بازی تاج و تخت و بریکینگ بد به پرطرفدارترین سریال تاریخ تبدیل شود. البته تعداد کسانی که چرنوبیل را تماشا کرده و رای خود را ثبت کرده‌اند چیزی نزدیک به یک دهم سایر سریال‌های پرطرفدار بوده است. بنابراین برای قضاوت قطعی درباره محبوب‌ترین سریال تاریخ هنوز زمان زیادی لازم است.

این مینی سریال پنج قسمتی توسط کریگ مازن نوشته و یوهان رنک که سه قسمت از بریکینگ بد را هم ساخته، کارگردانی آن را برعهده داشته است. هیچکدام از این دو کارنامه چشمگیری نداشتند، بنابراین چرنوبیل را باید تک موفقیت بزرگ آنها دانست.

سریال چرنوبیل بخش اعظمی از محبوبیت خود را مدیون بازسازی دقیق و پرجزئیاتِ هولناک‌ترین فاجعه‌ی اتمی تاریخ است که در سال 1986 در نیروگاه هسته‌ای چرنوبیل، واقع در منطقه‌ای به همین نام در اوکراین رخ داده است. فاجعه‌ای که آمار قربانیان آن با وجود پنهان‌کاری‌های حکومت شوروی بین 10 هزار تا 100 هزار نفر تخمین زده شده است.

سریال با تصویر مردی تنها که در گوشه‌ای از خانه تاریکش مچاله شده و خاطراتش را ضبط می‌کند، آغاز می‌شود. او با جملاتی مبهم و مرموز درباره حقیقت و دروغ، سعی دارد به تماشاگر گوشزد کند آنچه در ادامه خواهد دید بهای دروغ‌هایی‌ست که انسان‌های بی‌گناه تاوان آن را پرداخت کرده‌اند. تصویر به دار آویخته شده‌ی وی را می‌توان تمثیلی برای پایان حکومت شوروی دانست. همانطور که گورباچف حادثه چرنوبیل را پایان کار و دلیل اصلی فروپاشی شوروی نامیده بود.

چرنوبیل، شوروی دهه هشتاد را چنان نزدیک به واقعیت به تصویر می‌کشد که گویی در حال تماشای یک مستند هستیم. استفاده از طیف رنگ‌های خاکستری که به خوبی سردی و خفقان حاکم بر زندگی مردم را نشان می‌دهد، لباس‌ها و صورت‌های رنگ پریده و افسرده‌ی مردم شهر و حتی جزئیاتی شبیه نوع حصار پنجره‌ها همگی به تماشاگر کمک می‌کند خود را وسط ماجرا ببیند.

سریال از دو بخش اصلی تشکیل می‌شود بخش نخست به خود ماجرا و نحوه وقوع آن، چگونگی کنترل این فاجعه و پاکسازی محل می‌پردازد و بخش دوم آن به ریشه یابی و بررسی دلیل وقوع انفجار هسته‌ای اختصاص می‌یابد.

داستان به صورت خطی جلو می‌رود. ابتدا کارکنان نیروگاه هسته‌ای چرنوبیل را در آستانه وقوع حادثه‌ می‌بینیم که با مدیر خود دیاتلوف درگیری لفظی دارند و در مقابل دیاتلوف با خونسردی اصرار دارد خطر را نادیده بگیرد. همین سکانس نقطه آغاز دروغ‌هایی‌ست که پشت سر هم ردیف می‌شوند و بر شمار قربانی‌ها اضافه می‌کنند.

مهمترین هدف از ساخت سریال چرنوبیل نمایش سیاست‌های نادرست و مرگبار حکومت سوسیالیست شوروی است و در این راه سکانس‌های جذابی خلق می‌کند. یکی از مهمترینِ این سکانس‌ها جلسه‌ای‌ست که مسئولین شهر بدون توجه به هشدارها تصمیم می‌گیرند برای حفظ آبروی حکومت شوروی، بجای تخلیه کامل شهر، مردم را قرنطینه کنند و آنها را در بی‌خبری کامل نگه‌دارند. اینجاست که سیاه‌ترین روی سیاست نشان داده می‌شود و آن مهم نبودن جان مردم در برابر حفظ آرمان‌های حزب است. جالب آنکه در قسمت دوم شربینا( مسئول اجرایی مدیریت بحران) با تاثیراتی که از صحبت های لگاسوف گرفته است، دستور تخلیه شهر را می‌دهد. و دقیقا همان فردی که دستور قرنطینه شهر را داده بود، حالا خود را به عنوان یک شهروند ساده‌ی بی‌اطلاع جا می‌زند و از شهر دور می‌شود. فردی که شاید بیشترین ضربه را به مردم زده باشد.

در سکانس مهم دیگری، مردم شهر و کودکان را می‌بینیم که با خوشحالی به تماشای ذرات رادیواکتیو نشسته‌اند بدون آنکه از خطرات آن آگاه باشند. این تنها صحنه‌ی سریال است که در آن مردم شوروی شاد و خندان تصویر می‌شوند، در حالیکه با مرگ فاصله‌ی چندانی ندارند.

سریال چرنوبیل در نمایش تصاویر دلخراش از آتشنشان‌هایی که تصور می‌کردند با یک آتشسوزی معمولی طرف هستند و مردم از همه جا بی‌خبری که قربانی شدند، بسیار موفق عمل می‌کند و شاهد صحنه‌های تکان دهنده‌ای از تاثیرات تشعشعات هسته‌ای در نابودی بدن انسان هستیم. شمار کامل قربانیان فاجعه اتمی چرنوبیل که این انفجار تاثیر مستقیمی بر روی جسمشان گذاشته، رقمی در حدود 600 میلیون نفر بوده است.

در واقع سریال در نشان دادن قربانی‌ها بی‌نقص عمل می‌کند و تماشاگر را غمگین و متاثر و وحشت زده می‌کند. اما در مرحله نمایش فداکاری‌های مردم روس و آنهایی که جانشان را فدا کردن تا  مردم یک قاره را نجات دهند، کمی بی‌انصاف است. دوربین به این شخصیت‌ها نزدیک نمی‌شود و پرهیز دارد از اینکه برایمان قهرمان‌هایی دوست داشتنی و به یادماندنی خلق کند. به گونه‌ای که پس از پایان سریال تصویر هیچکدام از آنها، جز سرکارگر معدن در ذهنمان نمانده است. درحالیکه می‌توانست با شخصیت‌پردازی بهتر، چرنوبیل را به یک اثر دراماتیک و به یادماندنی‌تر تبدیل کند.

با این وجود چرنوبیل یک صحنه بی‌نظیر دارد و آن جایی‌ست که فردی از طرف مقامات به دیدار معدنچیان آمده تا آنها را برای کمک به چرنوبیل ببرد. کارگران در یک صحنه نمادین دستان سیاه خود را به شانه و صورت فرد شیک پوش که کت و شلوار روشنی بر تن دارد می‌زنند و او را سیاه می‌کنند. گویی او نماد یک حکومت است که رفته رفته سپیدی ساختگی‌اش کنار می‌رود و سیاهی درونش را می‌بینیم.

 نقطه ضعف دیگر سریال را باید بخش‌هایی دانست که به جای تصویر، با دیالوگ‌های علمی بیننده‌اش را بمباران اطلاعاتی می‌کند. بطوریکه اگر اطلاعات مختصری درباره فیزیک هسته‌ای نداشته باشد کاملا گیج می‌شود انگار بخواهیم به یک دانش آموز دبستانی آموزش دیفرانسیل بدهیم. همین امر در قسمت سه و چهار ریتم خوب ابتدایی سریال را کند می‌کند.

قسمت پایانی که مربوط به رازگشایی از علت وقوع حادثه است تا حد زیادی ساده سازی شده و با توضیحات قدم به قدم پروفسور لگاسف و فلاش‌بک‌های به موقع تماشاگر کاملا متوجه دلیل رخ دادن فاجعه و مقصران اصلی و فرعی آن می‌شود. در واقع قسمت نهایی را باید یک ماراتن نفسگیر دانست که به وضوح نشان می‌دهد اگر افرادی نالایق که روی ایدئولوژی‌های خود تعصب بی‌جا دارند، در راس حکومت باشند می‌توانند نه تنها مردم یک کشور، بلکه یک قاره را نابود کنند. قسمتی که با شجاعت سه شخصیت اصلی سریال پرفسور لگاسف، خومیوف و شربینا برای اولین بار حقایق حادثه در یک دادگاهی خصوصی فاش می‌شود و ما را وادار می‌کند به فکر کردن به دیالوگ‌های لگاسف:

«هر دروغ باعث می‌شود بدهی‌ات به حقیقت بیشتر شود. دیر یا زود این بدهی باید پرداخت شود. اشتباه گرفتن دروغ با حقیقت کار سختی نیست. خطر اصلی این است که اگر دروغ‌های زیادی بشنویم، دیگر اصلا نمی‌توانیم حقیقت را تشخیص بدهیم. آن موقع چه کاری می‌توانیم انجام بدهیم. دیگر چه می‌ماند به جز رها کردن امید به حقیقت. بهای دروغ‌ها چقدر است؟!»

نویسنده: مونا باغی

دیدگاه‌ها

شماهم دیدگاه خود را بنویسید. بعد از تایید سینماتیکت منتشر می‌شود.

آخرین دیدگاه‌ها